روزنوشت‌های اِلیشاع

نوشتن با طعمِ کافی!

مهارت بی‌اهمیت جلوه دادن!

به نظرم "بی‌اهمیت جلوه دادن" یه مهارت مهمه! 🙂

خیلی وقت‌ها ناخودآگاه هم که شده، از کاه کوه می‌سازیم و یه مسئله، کار یا یه آدم رو زیاد تو ذهنمون بزرگ می‌کنیم.

همین باعث میشه یا برای انجام کار مورد نظر اهمال‌کاری کنیم، یا اگه اون آدم روی اعصابمونه، حسابی انرژی فکری براش بذاریم.

در حالی که با "بی‌اهمیت جلوه دادن" اون ابهت قضیه رو می‌شکنیم و مثل یه موضوع عادی و کم‌اهمیت برای خودمون بازتعریفش می‌کنیم و دیگه از مرکزیت فکر و ذکرمون خارجش می‌کنیم.

خیلی وقت‌ها اون موضوع واقعا کم‌اهمیت یا بی‌اهمیته، فقط این ما بودیم که بهای بیش از اندازه براش خرج کردیم 🙂 با مهارت "بی‌اهمیت جلوه دادن" میشه اهمیت اضافی رو از اون موضوع گرفت و واکنش‌ها رو تعدیل کرد.

شخصا دارم روی این مهارت کار می‌کنم🌱


اگه چنل دارین، حتما برام بنویسین تا بتونم عضو بشم و با نوشته‌های خوبتون در ارتباط باشم. متاسفانه مدت زیادی می‌شه که به هیچ‌کدوم از وبلاگ‌های خوبتون نتونستم سر بزنم. ولی چنل‌ها رو زود به زود می‌خونم.

اِلیشاع دوشنبه ۳ آذر ۱۴۰۴ ، ساعت ۱۰:۲ ب.ظ

اشتباهاتِ تکرارشونده ...

یادمه روانشناسی می‌گفت که اگه به اشتباهات زندگی‌تون از گذشته تا الان نگاه کنین، می‌بینین که بیشترشون به خاطر یکی دو عامل بوده که مرتب تکرار شده 🙂

مثلا می‌بینیم دلیلش کمالگرایی هست، وسواسه، عزت نفسه، یا عامل مشابهی که رد پاش رو می‌تونیم تو همه اشتباهات قبلی‌مون ببینیم.

اگه من بخوام این عوامل رو تو اشتباهات خودم جستجو کنم، می‌تونم بگم پررنگ‌ترینشون افراط‌گرایی بوده 👀 اصلا یه میل عجیبی به افراط در انجام دادن کارهایی داشتم که اتفاقا نیک و خوب هم تعریف شده بودن.

افراط‌گرایی بدون استثنا، همیشه گند زده به یه دوره‌ای از زندگی من 😄 شده بهترین هدف و برنامه‌ها رو داشتم، اما اینقدر شور همه چیز رو درآوردم که خودم بی‌خیالش شدم آخر.

افراط‌گرایی چیز خوبی نیست. افراط کردن در انجام یه کار خوب هم، اون کار خوب رو خراب می‌کنه. همیشه لازمه حد وسط نگه داریم، نه اینکه مثل یه پاندول بین افراط و تفریط در نوسان باشیم.

زین‌پس با این شناختی که از خودم به دست آوردم، این ۲ نکته رو لازم می‌دونم به خودم یادآوری کنم:

- اگه می‌بینی داری افراط می‌کنی، همین امروز جلوش واستا! افراط در بلندمدت فقط نتیجه عکس میده.

- نیازی نیست هر کاری صفر تا صد انجام بشه. قانون ۸۰/۲۰ رو همیشه یادت باشه. تمرکزت روی ۲۰ درصدی باشه که ۸۰ درصد نتیجه رو میده. در همین اندازه کافی و مورد قبوله.

من با خودم کمی فکر کردم که چرا افراط می‌کنم در انجام کارهای خوب؟ منظورم کار خوب برای دیگران نیست لزوما، گاهی ممکنه دز یک سبک زندگی کاملا شخصی هم درگیر همین افراط بشم.

پاسخ یک وجهی به این سوال ندارم. شاید چون افراط حس کنترل به من میده. حس می‌کنم زندگی‌ام چهارچوب‌ پیدا کرده و منظم شده. حس آسودگی خاطر به من میده. حس مفید بودن و در راه درست بودن هم همین‌طور. ممکنه دلیلش مربوط به کمال‌گرایی هم بشه، نمی‌دونم.

در هر صورت، از امروز سعی می‌کنم آرامش و نظم رو در کارهای بهتری پیدا کنم و در انجام کارهای خوب، حد وسط رو رعایت کنم 🙂


+ این فیلم فلسفی Tikkun 2015 که راجع بهش نوشته بودم، یه بخشش نمایش همین افراط و تفریط هست. اصلا زمان افراط شخصیت اصلی داستان، اون حس خوب رو داشتم و باهاش همذات‌پنداری کردم. و وقتی دچار تفریط شد، می‌تونستم تریگر تروماتایز شدن رو در خودم حس کنم. البته من در خیلی از جنبه‌های زندگی به تعادل رسیدم خوشبختانه، از راه سختش البته 😄 ولی همچنان لازمه برای اطمینان از خوب و سالم پیش رفتنِ زندگی، حواسم به این اشتباه تکرار شونده باشه 🌱

اِلیشاع جمعه ۲۱ شهریور ۱۴۰۴ ، ساعت ۱۲:۵۰ ق.ظ

تصمیم‌های کمتر، زندگی آسون‌تر ...

وقتی آدم تو شرایط استرس‌زایی قرار می‌گیره یا سرش زیادی شلوغ میشه، بهترین کار برای حفظ آرامشش اینه که تصمیم‌هاش رو کم کنه. 🙂

یعنی چی؟ یعنی تا جایی که می‌تونه، روزش رو قابل پیش‌بینی و دارای روتین کنه تا مجبور نشه مرتب بین انجام چند کار تصمیم‌گیری کنه.

شاید متوجه نباشیم، ولی همین تصمیم‌های کوچیک مثل امروز اول صبح چه کار کنم؟ ناهار چی بخورم؟ شلوار مشکیه رو بپوشم یا آبیه؟ همینا کلی انرژی روانی آدم رو هدر میدن و باعث کلافگی و ایجاد استرس‌های بیشتر میشن.

پس بهتره اینا رو از قبل روتین کنیم که در طول روز طبق روتین عمل کنیم و نیاز نباشه تصمیم بگیریم. مثلا می‌تونیم یه جدول درست کنیم و توش بنویسیم: یک‌شنبه پیراهن چهارخونه‌ام رو می‌پوشم با تیشرت سفید و شلوار مشکی. یکشنبه و ... این میشه روتین لباس پوشیدن برای سر کار رفتن.

همین کارهای ساده، آرامش رو به زندگی‌مون برمی‌گردونه و ذهن رو مرتب می‌کنه.

ناگفته نَمونه که لازمه چند موضوع متفرقه رو هم در طول روز وارد ذهنمون نکنیم، چون همین کار باعث آشفتگی تمرکز آدم میشه. حرف‌های متفرقه رو کمتر بزنیم و بیشتر روی اصل موضوع‌ها تمرکز کنیم.

برای چک کردن گوشی و پاسخ دادن به پیام‌ها و ایمیل‌ها هم حتما ساعت مشخصی داشته باشیم و این ساعت رو به اطلاع کارفرما و کارمندها برسونیم تا انتظار پاسخگویی در ساعات دیگه‌ای رو نداشته باشن.

و البته، شب زود بخوابیم و صبح زود بیدار بشیم.

به این میگن زندگی‌ای که آرامش بیشتری می‌تونه داشته باشه. امتحانش هم آسونه و هم ارزشش رو داره 🌹

اِلیشاع پنجشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۴ ، ساعت ۱۲:۲۴ ق.ظ

هشت درس کوتاه (برای یک عمر زندگی)

تو این چند هفته اخیر، زندگی‌ام فراز و نشیب‌های زیادی داشت و درس‌های خوبی یاد گرفتم. تصمیم گرفتم این درس‌های مهم رو بنویسم تا بمونه به یادگار

یک. خیلی وقت‌ها ما آدم‌ها سعی می‌کنیم به شیوه خودمون، دردی رو که برامون پیش اومده، بی‌حس کنیم. یکی میره سراغ طبیعت‌گردی، یکی سراغ شیرینی شکلات، یکی دیگه سیگار، یکی نوشیدن.

و به هر ترتیبی که شده، می‌خوایم خودمون رو از تحمل اون رنج خلاص کنیم. اما از این حقیقت غافلیم که اون رنج، برای بلوغ عاطفی ما ضروری هست و یه نعمت.

اگه یاد نگیریم چطور با رنج‌ها و احساسات همراهشون کنار بیایم و مدام بخوایم خودمون رو بی‌حس کنیم، عملا داریم زمینه بلوغ عاطفی خودمون رو از بین می‌بریم.

اون‌وقته که می‌بینیم یک انسان ۶۰ ساله شدیم با احساساتی در حد یک نوجوان ۱۴ ساله! چون بلوغ عاطفی‌مون از همون‌جا متوقف و بی‌حس شده‌.

پس سعی کنیم حس درد رو قدر بدونیم و راه کنار اومدن باهاش رو یاد بگیریم.

دو. گاهی وقت‌ها بعضی آدم‌ها ممکنه تجربه‌ها و دردهای زندگی‌ات رو بی‌اعتبار کنن. ممکنه از نظر اون‌ها مسیرت اشتباهی باشه یا تلاش‌هات بی‌اهمیت.

یادت باشه که تو جنگجوی مسیر زندگی خودت هستی و به خودت افتخار کنی بابت راه سختی رو که تا اینجا اومدی. و کسی نمی‌تونه حقیقت جنگجوی تو رو بی‌اعتبار کنه.

پس در برابر این جور آدم‌ها لبخند بزن و بگو حق با شماست، و بعد هم ازشون گذر کن. به مرور زمان می‌بینی که حتی حرف‌هاشون دیگه ناراحتت هم نمی‌کنه، چون راه کنار اومدن با این حس‌ها رو به خوبی یاد گرفتی.

سه. ارتباط‌های انسانی ارزشمند هستن. هر انسانی مثل یک دنیاست که می‌تونه درس‌های زیادی رو به ما یاد بده. بعضی از این درس‌ها شیرینن و بعضی تلخ.

با درس‌های شیرین لذت می‌بریم و از درس‌های تلخ یاد می‌گیریم، بدون گله، شکایت یا خودسرزنشی.

و یادمون باشه که ارتباطات انسانی واقعی هر چی بیشتر، احتمال موفقیتمون تو هر حوزه‌ای که هستیم، بالاتره.

چهار. صداقت یه کلمه‌ی عام هست و شعاری. خیلی‌ها بر این عقیده هستن که باید صادق بود و صداقت داشت.

اما همین افراد وقتی به دوستی می‌رسن که از درون حس خوبی نسبت بهش ندارن، جوری وانمود می‌کنن که انگار صمیمی‌ترین دوستشونه.

همین افراد از اینکه نظرشون رو رک و راست نسبت به هر موضوعی بیان کنن، واهمه دارن. همین افراد بسیاری از مسائل رو به خاطر حفظ حریم شخصی خودشون پنهان می‌کنن یا جور دیگه‌ای جلوه میدن.

صبر کن صبر کن، مگه همه‌ی ما همین‌طور نیستیم؟

پس خیلی روی واژه شعاری صداقت، تعصب نداشته باش. بدون که این واژه برداشت‌ها و معانی مختلفی داره و اتفاق نظر واحدی روی اون وجود نداره.

پنج. همیشه سعی کنیم در حد و اندازه‌ای که متعهد شدیم، کار کنیم. نه کمتر و نه بیشتر. اگه بیشتر از میزانی که متعهد شدیم، کار کنیم، دو برداشت ازمون میشه:

  • ۱. میگن ایشون کار اصلی خودش رو هم بلد نیست، پس به همین دلیل داره زیاد کار می‌کنه که روی عدم توانایی‌اش سرپوش بذاره.
  • ۲. اطرافیان ناراحت میشن و فکر می‌کنن از نظر شما اونا کم‌کار هستن و پس شما می‌خواین با کار بیشتر، کم‌کاری اونها رو جبران کنین.

پس، فقط در حدی که از ما خواسته شده کار کنیم، نه کمتر و نه بیشتر.

شش. حداوند دوستت داره، بی قید و شرط. میگن یه روزی یه خانمی که فرزندی با سندرم داون داشت، بچه‌اش رو بغل می‌کنه و عمیقا حس میکنه که چقدر دوستش داره.

همونجا با خودش فکر می‌کنه که وقتی من فرزندم رو با همه نقص‌هاش تا این اندازه دوست دارم، پس صد البته حداوند هم همه آفریده‌هاش رو با همه ناکامل بودنشون دوست داره، بی‌نهایت.

هفت. حس خشم وقتی رخ میده که بی‌عدالتی ببینیم. چه این بی‌عدالتی نسبت به خودمون باشه، چه دیگران. چطور می‌تونیم حس خشم رو کنترل کنیم؟ خشم رو سرکوب نکنیم، فقط از زاویه متفاوتی ببینیمش.

فرض کنیم آقایی بخاطر کار زیاد، سالگرد ازدواج با خانمی رو فراموش کرده. خانم اینجا خشمگینه، چون حس می‌کنه نسبت بهش بی‌عدالتی و بی‌مهری شده.

اما اگه از این زاویه به ماجرا نگاه کنه که فراموش کردن تاریخ ازدواج مساوی با بی‌مهری نیست، چی؟ یا اینکه همسرش در حال کار زیاد برای تامین معاش هر دوشون بوده؟ این زاویه ممکنه کمی خشمش رو کمتر کنه.

حس‌هامون رو سرکوب نکنیم چون هر کدومشون دلیلی دارن. اما شیوه درست ابراز کردنشون رو هم یاد بگیریم.

هشت. درسته که هیچ‌وقت دیر نیست، اما امسال خیلی بهتر از سال دیگه همین‌موقع هست، مگه نه؟ پس از الان شروع کن دوست من. از همین حالا

اِلیشاع دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳ ، ساعت ۱۱:۲۳ ق.ظ

قدم بعدی‌ات چیه؟

هر موقع حس می‌کنم سردرگم شدم یا دارم اهمال‌کاری می‌کنم، از خودم می‌پرسم قدم بعدی‌ات چیه؟ یه قدم ساده از کاری رو که دارم انجام میدم، انتخاب می‌کنم و سریع انجامش میدم.

بعد از انجام ا‌ون قدم ساده، دوباره از خودم می‌پرسم قدم بعدی‌ات چیه؟ و همین‌طور یک قدم یک قدم پیش میرم.

اینطوری هم یک پروژه‌ی بزرگ رو به قدم‌های کوچیک تقسیم می‌کنم و هم دیگه نگران انجام شدن کل کار نیستم، بلکه فقط به انجام شدن قدم ساده‌ی بعدی فکر می‌کنم.

شما هم امتحانش کنین، نتیجه میده!

این روزها مشغول خوندن کتاب کوه پنجم، نوشته‌ی پائولو کوئیلو هستم. داستان این کتاب با الهام از شخصیت‌های واقعی مثل ایلیا (الیاهو، الیاس) پیامبر و پادشاهان و افراد هم‌دوره ایشون الهام گرفته شده و همین موضوع جذاب‌ترش می‌کنه به نظرم.

فکر می‌کنم این داستان، درس‌های جالبی داشته باشه برای افرادی که مدام از خودشون می‌پرسن که چرا اتفاقات بد برای آدمای خوب رخ میده؟ یا من چه بدی کرده بودم که چنین شد؟ یا چرا حدا منو به حال خودم گذاشته؟ این داستان نوشته‌ی پائولو کوئیلو می‌تونه به این سوال‌ها جواب بده

+ چند روزی میشه به وبلاگ دوستان سر نزدم، به اینجا هم همین‌طور. اگه عمری باشه، وقتی می‌ذارم و بهتون سر میزنم و برای مطالب جدیدتون نظرم رو می‌نویسم.

اِلیشاع پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۳ ، ساعت ۱۱:۱۰ ب.ظ

وبلاگ‌نویسی؛ نقطه سرِ خط!

وبلاگ‌نویسی برای خودش دنیایی داره. اینجا آدم‌هایی رو می‌بینی که از دار دنیا فاصله گرفتن، یه گوشه دنج کنج اتاقشون نشستن، قهوه تلخ‌شون بغل دستشونه و به کلمات اجازه میدن تا دونه دونه روی صفحه وبلاگ بنشینن.

یکی از دغدغه‌های روزش صحبت می‌کنه، اون یکی از برنامه‌های فرداش، یکی درد دل می‌کنه و یکی هم از تنهایی‌هاش میگه.

از اولین روزی که بعد از سال‌ها تصمیم گرفتم وبلاگی برای خودم داشته باشم، بیش از دو سال می‌گذره. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم بخوام بنویسم یا ادامه بدم یا دوستای خوبی رو اینجا پیدا کنم. ولی شد، ادامه پیدا کرد، و به من درس‌های زیادی داد.

خیلی از درس‌هایی رو که در طی این مدت یاد گرفتم، لابه‌لای پُست‌هام آوردم. بعضی‌هاشون رو هم ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۳ ، ساعت ۱۰:۴۹ ب.ظ

حرف‌های دِلی ... 🙂

این روزها حالم خوبه، خوشحالم. این چند شب خواب‌های عجیب اما جالبی دیدم که در ادامه تعریف می‌کنم. 🙂 با خودم فکر می‌کنم که شاید روحم می‌خواد بهم بگه بیشتر حواست به خودت، تفریحاتت و آرامش فکری‌ات باشه.

یک درس مهمی که در زندگی یاد گرفتم، اینه که هر کاری رو در نهایتِ سادگی بگیرم و با دلی خوش شروعش کنم و تفریح‌گونه انجامش بدم، هم آسون می‌گذره و هم بدون ترس از شکست و حس‌های مزاحم دیگه. بنابراین الیشاع از این روز به بعد دیگه ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع جمعه ۱۷ آذر ۱۴۰۲ ، ساعت ۱:۲۵ ب.ظ

خلاصه‌نویسی انجام بدیم یا نه؟

من همیشه خیلی به خلاصه‌نویسی اهمیت می‌دادم. یجورایی امکان نداشت آموزشی رو بدون نوشتن نکات مهم‌اش ببینم. اما مدتی هست به این نتیجه رسیدم که خلاصه‌نویسی برای من هیچ سودی نداره. چرا؟ به چهار دلیل که در ادامه می‌نویسم.

یک. تا الان چندین و چند دفتر خلاصه‌نویسی دارم که به جز یکی دو دفتر، هیچ کدوم رو لازم نشده مرور کنم.

دو. بیشتر آموزش‌هایی که می‌بینم ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع جمعه ۱۲ آبان ۱۴۰۲ ، ساعت ۱۲:۳ ق.ظ

چند نکته مهم خطاب به خودم!

موفقیت‌هات رو جشن بگیر. به سادگی از کنارشون نگذر. و هیچ‌وقت با موفقیت‌های دیگران مقایسه‌شون نکن. هر موفقیتی، هر شجاعت به خرج دادنی و هر خارج شدن از دایره امنی، لایق جشن گرفتنه.


برای زندگی‌ات روتین داشته باش و بهش پایبند باش. روتین به تو کمک میکنه تا در این دنیای غیر قابل پیش‌بینی، روزهات رو کمی قابل پیش‌بینی‌تر کنی و آرامش بیشتری رو تجربه کنی.


یادت باشه تنها دوست صمیمی که دستت رو تو سخت‌ترین شرایط می‌گیره ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع سه شنبه ۹ آبان ۱۴۰۲ ، ساعت ۱۱:۱۱ ب.ظ

پس منتظر چی هستی؟

دوستی داشتم که یه ویژگی اخلاقی خیلی خاصی داشت. این دوست من هر موقع تصمیم می‌گرفت کاری رو انجام بده، خیلی سریع برای اون کار اقدام میکرد!

مثلا اگه از نظرش پیراهن زرد رنگ قشنگ می‌اومد، می‌دیدیم که همون روز رفته پیراهن زرد خریده و به تن کرده! اگه از عکس یه بنای تاریخی در شهر ایکس به وجد می‌اومد، می‌دیدیم که همون روز بلیط سفر گرفته، تمام وسایلش رو تو کوله‌پشتی‌اش جمع کرده و قراره تا چند ساعت دیگه راهی بشه!

وقتی بهش می‌گفتیم عزیز، نمی‌خوای حالا یه کم وسایل بیشتری جمع کنی، یه دوش بگیری، یه کم خوراکی بیشتر ببری و ...؟

با تعجب نگاه میکرد و می‌گفت ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۲ ، ساعت ۵:۳۲ ب.ظ

توهمِ واقعیِ دستیابی به اهداف!

یه موضوع جالبی که یاد گرفتم، اینه که مغز انسان تفاوت کشف مسیر رسیدن به اهداف رو با رسیدن واقعی به اون هدف درک نمیکنه. در واقع وقتی مسیر موفقیت رو پیدا میکنی، هیجانی در تو به وجود میاد و مغزت اینطور برداشت میکنه که واقعا به اون هدفه رسیدی! این موضوع باعث میشه تو رویاهات غرق بشی و خودت رو در حالی تصور کنی که به هدفت رسیدی.

اما نتیجه‌اش؟ درست حدس زدید! اهمال‌کاری و جا زدن هنگام برخورد با موانع مسیر موفقیت! مغزی که خودش رو در حالتِ رسیده به هدف تصور کنه، چه دلیلی داره برای رسیدن به اون هدف تلاش کنه؟ چه دلیلی داره به خودش سختی بده اصلا؟ بیشتر دوست داره تو همون رویاها و تصوراتش غرق بشه.

و چاره‌اش؟ این مدل کارکرد مغز رو بشناسیم و زیاد رویاپردازی نکنیم. واقع‌بینی رو تمرین کنیم. وضعیت فعلی‌مون رو ببینیم و به خودمون یادآوری‌اش کنیم و برای رسیدن به وضعیت دلخواهمون مهلت تعیین کنیم. برای رسیدن به هدف برنامه‌ریزی کنیم و پله به پله مسیر رو طی کنیم. به جای تمرکز روی هدف، روی مسیر و عملکرد خودمون تمرکز کنیم و از مسیر رسیدن به هدف لذت ببریم.

اِلیشاع شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲ ، ساعت ۱۱:۴۶ ب.ظ

چرا ریسک‌پذیر نیستیم؟ (چطور ریسک‌پذیرتر بشیم؟)

گاهی اهداف خوبی رو برای خودمون تعیین می‌کنیم. اهدافی که لازمه برای رسیدن به اون‌ها از منطقه امن ذهنی‌مون گذر کنیم. این اهداف گاهی با ریسک‌هایی همراه هستن. مثلا ممکنه لازم باشه چندین ماه به طور مستمر وقتی برای رسیدن به اون‌ها در نظر بگیریم. یا اینکه شاید لازم باشه مبلغی از پس‌اندازمون رو بابت اون اهداف خرج کنیم.

غافل از اینکه مغز انسان که هدف اصلی‌اش حفظ بقای انسانه، مدام جلوی ما رو می‌گیره. میگه وقتت رو ریسک نکن، اگه چند ماه گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد چی؟ اما واقعیت اینه که ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع دوشنبه ۹ مرداد ۱۴۰۲ ، ساعت ۹:۵۳ ب.ظ

تو مرحله‌ی یادگیری درجا نزنیم!

آموزش دیدن طبیعتا اولین مرحله شروع هر کاریه. وقتی می‌خوایم زمینه جدیدی رو شروع کنیم، ابتدا آموزش می‌بینیم و بعد وارد مرحله عملی میشیم. اما متاسفانه گاهی پیش میاد که آدم دچار کمالگرایی میشه و تو مرحله آموزش متوقف میشه! اینطور آدما حس می‌کنن هر چی یاد گرفتن، کافی نیست و بازم باید بیشتر و بیشتر یاد بگیرن تا شایستگی ورود به مرحله عملی رو پیدا کنن!

واقعیت اینه که دوست من، تو تا زمانی که دست به عمل نبری و توانایی‌هات رو محک نزنی، صدها کتاب هم که توی اون زمینه بخونی، هیچ اتفاقی نمیفته. در واقع همون طور که هیچ کس با خوندن کتاب آیین‌نامه، راننده نمیشه و هیچ کس با شنا در خشکی، شناگر نمیشه؛ تو هم تا زمانی که کارِت رو به صورت عملی شروع نکنی، مهارت‌های مورد نیاز رو کسب نمیکنی.

پس اگه هنوز در مرحله آموزش و یادگیری هستی، همین حالا به خودت بگو دیگه گافیه! از امروز برو تو مرحله عملی و توانایی‌هات رو محک بزن. رمز موفقیت افراد موفق اینه که کارشون رو پس از دیدن آموزش اولیه، زود (و البته سنجیده) شروع میکنن و بعد در مسیر کم‌کم بهترش می‌کنن. این نکته رو همیشه یادت باشه.

اِلیشاع یکشنبه ۴ تیر ۱۴۰۲ ، ساعت ۳:۴۶ ب.ظ

شخصیت انعطاف‌پذیری نداشتم، تا اینکه ...

یه جوک قدیمی هست که میگه: در آینده‌ای نه چندان دور، خبری فوری اعلام میشه که یه فاجعه زیست‌محیطی رخ داده و کل دنیا قراره تا ۳ روز آینده زیر آب بره! ترس و وحشت تو دل مردم میفته و رهبرای مذهبی جمع میشن تا پیروانشون رو راهنمایی کنن.

پاپ میگه: کاتولیک‌های دنیا! ما فقط ۳ روز وقت داریم که دعا کنیم، توبه کنیم، اومدن مسیح رو انتظار بکشیم و آماده بشیم برای حساب و کتاب اون دنیا!

بقیه جوک و متن تو ادامه مطلب ...

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع چهارشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۲ ، ساعت ۱۱:۵۲ ب.ظ

سنگِ بزرگ علامتِ نزدنه ...

خیلی وقتا دلیل اینکه تو برنامه‌ریزی‌هامون شکست میخوریم یا اهمال‌کاری میکنیم، اینه که سنگ بزرگ‌تر از ظرفیت فعلی‌مون برداشتیم و حواسمون نیست. میخوایم دوره آموزشی نگاه کنیم؟ با انرژی زیادی میگیم که روزی یک ساعت آموزش می‌بینم و دو ساعت هم تمرین! بعد از دو روز هم با بی‌حوصلگی میذاریمش کنار، به همین راحتی!

فکر می‌کنیم مشکل از انگیزه‌مون هست یا آدم تنبلی هستیم و چند تا سرکوفت هم به خودمون می‌زنیم! نخیر دوست من. تو نه تنبلی و نه بی‌انگیزه. فقط سنگ بزرگ برداشتی، همین! از امروز به جای روزی یک ساعت، شروع کن و بسته به نوع و میزان پیچیدگی مهارت مورد نظرت، روزی فقط ۱۰، ۱۵، ۲۰ یا نهایتا ۳۰ دقیقه آموزش ببین و ۱۵ تا نهایتا ۳۰ دقیقه هم تمرین کن.

به جای اینکه هدفت رو بذاری روی هر چه زودتر تموم کردن دوره‌ها و آموزش‌ها، سعی کن عادت به انجام مهارت جدید رو کم‌کم در وجودت نهادینه کنی. ضمنا، یادت باشه هیچ وقت خودتو با کسی مقایسه نکنی. اولویت اول همیشه با عادت‌سازی و یادگیری توئه. اینو یادت باشه.

اِلیشاع پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۲ ، ساعت ۹:۵ ب.ظ

من می‌پذیرم که کامل نیستم ...

این روزها به خودم یادآوری می‌کنم که اگه کاری رو اشتباه انجام دادم، پیش از اینکه هیولای خودسرزنشیِ خفته در درونم بیدار بشه و بخواد با نفس‌های آتشینش عزت نفسم رو بسوزونه، یه نفس عمیق بکشم و به خودم یادآوری کنم که من کامل نیستم و این کاملا اوکیه!

شاید توی موقعیت ایکس میشد بهتر رفتار کرد، اما من به خودم یادآوری میکنم که کامل نیستم. شاید توی موقعیت ایگرگ میشد اون حرف رو نزد یا جمله‌بندی بهتری داشت، اما این هم اوکیه چون من کامل نیستم. و این کاملا طبیعیه اگه ما آدم‌ها گاهی اشتباه کنیم، بی‌نقص نباشیم، حرف احمقانه‌ای بزنیم و بعدش پشیمون بشیم یا اینکه به خاطر اشتباهمون از والدین، استاد، کارفرما، رئیس، صاحب فلان فروشگاه یا حتی دوستمون تذکر دریافت کنیم.

یادآوری این جمله باعث میشه درک کنم که نه تنها من، بلکه هیچ‌کس دیگه هم کامل نیست. پس این کاملا اوکیه اگه دوستم حرکت مضحکی انجام بده و بعدش پشیمون بشه. اوکیه اگه فرد ایکس خودش رو به جای منِ نوعی نذاره و نادانسته سوالی نابجا بپرسه. اوکیه اگه فرد ایگرگ یادش بره ملاحظه دیگران رو بکنه، از وسط پیاده‌رو راه بره و مسیر دیگران رو سد کنه.

البته منظورم این نیست که بی‌خیال باشیم و هر کاری دلمون خواست انجام بدیم اوکی باشه! نه! منظورم اینه که تلاش کنیم برای خوب بودن، اما بیش از حد به خودمون (و دیگران) سخت نگیریم، به خاطر یک یا چند اشتباه از دست خودمون یا دیگران ناراحت نشیم و سریع به خودمون برچسب نزنیم. بپذیریم که نه ما و نه دیگران، هیچ‌کدوم کامل نیستیم. پس انتظار نداشته باشیم که خودمون، دوستامون، والدینمون، بچه‌هامون، کارفرمامون یا فلان فرد رندوم توی خیابون، از هر لحاظ کامل باشیم و درست و سنجیده رفتار کنیم.

پذیرش کامل نبودنمون حس رهایی بهمون میده، از اضطراب‌هامون کم میکنه و حالمون رو بهتر میکنه. روابطمون رو هم با دیگران به مراتب بهتر میکنه. امتحانش مجانیه.

اِلیشاع چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ ، ساعت ۸:۲۱ ب.ظ

گاهی می‌ترسیم چون خودمون رو لایقش نمی‌دونیم!

شاید باورتون نشه، ولی گاهی دلیل بعضی از اهمال‌کاری‌هامون اینه که خودمون رو لایق اون هدفی که برای خودمون تعیین کردیم، نمی‌دونیم. در واقع با خودمون فکر می‌کنیم که واوو! حالا قراره چه کار بکنیم! نه آقا، ما این کاره نیستیم! و ناخودآگاهمون یه سد از جنس ترس پیش روی ما میذاره و جلوی ما رو می‌گیره که بخوایم اون کار رو انجام بدیم با این بهانه‌ی پنهان که ولش کن آقا، بی‌خیالش شو تا بیشتر از این شرمنده خودت نشی! اگه این جملات برات صدق میکنه، باید بگم که چاره‌اش واقع‌بینی و تقویت عزت نفست هست با شناسایی و تغییر تدریجی و لایه به لایه باورهایی که راجع به خودت داری. همین و بس!

اِلیشاع دوشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۱ ، ساعت ۲:۴۷ ب.ظ

کارهای ناتموم، خوره‌ی اعصاب و جون!

یه واقعیتی که هست، اینه که کارهایی که ناتموم میذاریم، پرونده‌شون توی ذهنمون باز می‌مونه. در واقع این کارها تا زمانی که تکلیفی براشون مشخص نکردیم، مدام تو پس‌زمینه ذهنمون می‌چرخن و به صورت ناخودآگاه، بخشی از انرژی فکری روزانه‌مون رو به خودشون اختصاص میدن. ناتموم و بلاتکلیف موندن کارهایی که شروع کردیم، باعث ایجاد استرس، اضطراب، حواس‌پرتی و کاهش عزت نفس در ما میشه.

پس چه خوبه همین حالا یه قلم و کاغذ برداریم و هر کار ناتمومی رو که به ذهنمون می‌رسه، لیست کنیم. این کارهای ناتموم می‌تونن خوندن یک کتاب که نیمه رهاش کردیم باشه، دانلود یه سریالی که تصمیم گرفتیم تماشاش کنیم، یا حتی ارسال پیام به یکی از دوستهامون که در نظر داشتیم انجامش بدیم! بعد از اون هم بیایم به ترتیبِ اولویت و کم‌کم انجامشون بدیم یا تصمیم بگیریم که برای همیشه رهاشون کنیم. در واقع یک بار برای همیشه، پرونده‌شون رو توی ذهنمون ببندیم. به یکبار امتحان کردنش می‌ارزه!

اِلیشاع جمعه ۱۹ اسفند ۱۴۰۱ ، ساعت ۳:۶ ب.ظ

چطور از سردرگمی تو زندگی رها بشیم؟

خیلی از ما دوست داریم تو زندگی‌مون به اهداف مختلفی برسیم و خودمون رو ارتقا بدیم.

اما مسئله اصلی از جایی شروع میشه که نمی‌تونیم اهدافمون رو به درستی مدیریت کنیم.

همین موضوع باعث میشه مدام در حال دویدن و نرسیدن باشیم. احساس کنیم داریم درجا می‌زنیم و دور خودمون می‌چرخیم و کاری هم از پیش نمی‌بریم.

دوست دارم در ادامه چند تا راهکار رو بنویسم که با عمل کردن به این راهکارها می‌تونیم از سردرگمی تو زندگی تا حد زیادی رها بشیم ... (متن کامل در ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع چهارشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۱ ، ساعت ۳:۳۵ ب.ظ

در حدی که دستمزد گرفتی، کار کن! + درس زندگی

خیلی از دوست‌هام، منو به عنوان یک فرد سختکوش و مسئولیت‌پذیر می‌شناسن. یعنی چی؟

وقتی کاری یا پروژه‌ای رو قبول میکنم، از جون و دل برای انجامش مایه میذارم.

حتی شده ساعتها استرس تحمل میکنم، حسابی پیرامون اون پروژه تحقیق و مطالعه میکنم و نهایت سعی‌ام رو میکنم تا کار به نحو احسن انجام بشه.

امروز هم مثل همه روزها مشغول سختکوشی و مسئولیت‌پذیری افراطی خود بودم که یک سیلی محکم، منو از خواب غفلت بیدار کرد ... (متن کامل در ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع دوشنبه ۱۰ بهمن ۱۴۰۱ ، ساعت ۹:۴۸ ب.ظ

کتاب موهبتِ کامل نبودن! + خاطرات باحال امروز

چند روز پیش داشتم تو کتابهای مختلف می‌گشتم که خیلی اتفاقی چشمم به کتاب «موهبت کامل نبودن» اثر برنه براون افتاد!

شاید براتون جالب باشه بدونین که تقریبا همه ما کمابیش فشارهای کمال‌گرایی و جلب تایید دیگران رو تجربه کردیم.

این کتاب کم‌حجم میاد به صورت خیلی دوستانه و خودمونی، سازوکار کمالگرایی و حس شرم رو توضیح میده و راهکارهای جالبی رو برای پذیرش خود واقعی‌مون ارائه میده.

در ادامه مطلب، چند تکه از این کتاب رو که از نظرم جملات طلائی این کتاب بودن، به صورت اسکرین‌شات میذارم و بعد از اون، خاطرات امروز رو خیلی کوتاه تعریف میکنم.

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع چهارشنبه ۵ بهمن ۱۴۰۱ ، ساعت ۹:۵۵ ب.ظ

چطوری به خودمون آسون‌تر بگیریم؟ (این داستان، وسواسی‌ها!)

یکی از شیرین‌ترین لحظه‌هایی که می‌تونیم تو زندگی‌مون تجربه کنیم، اینه که کارهامون رو با حس آرامش انجام بدیم.

اگه شخصیت وسواسی مجبور داشته باشین، بدون شک می‌دونین که افکار وسواس‌گونه هم از درون کلافه‌ات میکنه و هم به آسونی از یک حالت به حالت دیگه انتقال پیدا می‌کنه.

تو این مطلب می‌خوام یه روش ساده و علمی رو برای برطرف کردن این مشکل توضیح بدم که بهتون کمک میکنه زندگی رو آسون بگیرین و بر افکار وسواسی غلبه کنین. انتهای مطلب هم لینک دو تا موسیقی زیبا رو گذاشتم که بشنویم. (پس مثل همیشه، بزنیم بریم ادامه مطلب ...)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع شنبه ۱۴ آبان ۱۴۰۱ ، ساعت ۱۱:۲۴ ب.ظ

فضای مجازی زندگیتو مختل کرده؟ بیا باهم مدیریتش کنیم!

تا حالا شده اونقدر مشغول دیدن تصاویر رنگارنگ، متن‌های متنوع و آهنگ‌های زیبا بشین که گذر زمان از کنترلتون خارج بشه؟

خیلی از ما به محض اینکه بیکار می‌شیم، ناخودآگاه دستمون رو می‌بریم سمت گوشی و بدون اینکه بدونیم، می‌بینیم تو اینستا و تلگرام و بلاگفا در حال چرخ زدنیم!

اینترنت‌گردی حس خوبی بهمون میده. از مشکلات روزمره دورمون می‌کنه. و یه «توهم» مفید بودن هم بهمون هدیه میده.

آره درست خوندی، توهم! شاید براتون جالب باشه بدونین که ... (بزن بریم ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع دوشنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۱ ، ساعت ۵:۳۳ ب.ظ

چطوری بدون زحمت موفق بشیم؟ (واقعی و تضمینی)

همیشه برام سوال بود که خیلی از افراد موفق چطوری می‌تونن کارهاشون رو اینقدر ساده و عالی انجام بدن؟

آیا یه اراده آهنین یا انگیزه فناناپذیر دارن که من ندارم؟ آیا در انجام کارها از من جسورتر هستن؟ یا همیشه همه چی بر وفق مرادشونه؟

سال‌ها به دنبال جواب این پرسش بودم تا بالاخره جوابش رو پیدا کردم. جوابی که از سادگیش شگفت‌زده شدم.

رمز موفقیت آدم‌های موفق اینه که ... (بزن بریم ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۱ ، ساعت ۴:۵۴ ب.ظ

بیایم بهتر از همیشه برنامه‌ریزی کنیم!

فکر نمی‌کنم تا حالا کسی تو بلاگفا این قدر درباره برنامه‌ریزی و اهمال‌کاری مطلب نوشته باشه.

یکی از دلایلی که چند تا مطلب راجع به این موضوع نوشتم، اینه که همیشه یکی از بزرگترین مشکلات زندگیم همین بوده.

تا حالا دوره‌های زیادی رو درباره برنامه‌ریزی گذروندم، روزها روی این موضوع وقت گذاشتم و تا جای ممکن کارها رو ساده‌سازی کردم، اما اینها هم از استرس و اضطراب دائمی من کم نکرد و باعث نشد بتونم از عمرم بهتر استفاده کنم.

این چند روش رو امشب یاد گرفتم. امیدوارم با عمل به اینها بتونیم زندگی رو برای خودمون ساده‌تر کنیم و از روزمون بهتر استفاده کنیم.

خوب دیگه بریم سر اصل مطلب ...

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۱ ، ساعت ۱۲:۵۸ ق.ظ

چطوری ذهنمون رو از فکر زیاد خالی کنیم؟ + 6 راهکار جالب

تا حالا براتون پیش اومده یه موقعی می‌خواین تمرکز کنین روی یه چیزی و هزارتا فکر باهم به ذهنتون میاد؟

من خودم یکی از رکورددارهای شلوغ‌ترین ذهن‌های دنیا بودم.

در این حد که یک شب خواب عجیبی دیدم و ذهنم رو مشغول کرد که تعبیرش چیه.

بعد یه شب دیگه توی خواب تونستم خوابِ اون شب خودم رو تعبیر کنم و معنیش رو با جزئیات کامل برای خودم توضیح بدم.

امروز می‌خوام راجع به این موضوع بنویسم که چه کار کنیم ذهنمون این همه درگیر چیزهای مختلف نباشه. چند تا راهکار یاد گرفتم که خودم هم امتحان کردم و برام خوب بوده ... (بزن بریم ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۱ ، ساعت ۴:۱۱ ب.ظ

بیا از اهمال‌کاری رها بشیم!

خوب خوب، امروز چندتا راهکار برای درمان اهمال‌کاری یاد گرفتم که خیلی سریع، خلاصه و کوتاه می‌نویسم.

اینطوری هم خودم می‌تونم بعدا بخونم و هم شاید به درد شما بخوره و کیفیت زندگیتون رو بالاتر ببره.

کافیه فقط دو - سه نکته رو یاد بگیریم و بهش عمل کنیم. قرار نیست بیست تا نکته رو بیاریم تو زندگیمون و به هیچی هم نرسیم!

خوب بریم سر اصل مطلب

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع دوشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۱ ، ساعت ۱۱:۵۱ ب.ظ

کمال‌طلبی؛ ترمز پیشرفت تو زندگی!

کمال‌طلبی همون واژه آشناییه که با وجود شیک بودنش، خیلی از فرصت‌های زندگیمون رو از بین برده.

این هیولای مرموز جای پاش رو تو ترس‌ها و اضطراب‌های ما سفت کرده و خوب بلده که چطور به ما حس عذاب وجدان بده.

کمال‌طلبی یعنی من می‌ترسم کاری رو شروع کنم که فکر میکنم نتیجه‌اش به اندازه کافی "عالی" درنمیاد.

کمال‌طلبی یعنی اگه من ببینم که امروز بهتر از دیروز خودم نیستم، حس بدی نسبت به خودم پیدا میکنم و فکر میکنم درجا زدم.

چرا کمال‌طلب میشیم؟ (بزن بریم ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع جمعه ۳۱ تیر ۱۴۰۱ ، ساعت ۱۲:۶ ب.ظ

اهمال‌کاری، بلای جان!

یکی از مشکلاتی که همیشه باهاش دست و پنجه نرم می‌کردم، اهمال کاریه!

اهمال کاری یعنی کار مهمی داشته باشی، اما انجامش ندی و به خاطر انجام ندادنش به خودت لعنت بفرستی.

یعنی مرتب خودتو سرزنش کنی که ای بابا، چرا نمی‌رم کارمو انجام بدم؟ اما باز هم نمیری!

اهمال کاری معمولا دو دلیل داره ... (بزن بریم ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۱ ، ساعت ۷:۵۹ ب.ظ