تو این چند هفته اخیر، زندگیام فراز و نشیبهای زیادی داشت و درسهای خوبی یاد گرفتم. تصمیم گرفتم این درسهای مهم رو بنویسم تا بمونه به یادگار 
یک. خیلی وقتها ما آدمها سعی میکنیم به شیوه خودمون، دردی رو که برامون پیش اومده، بیحس کنیم. یکی میره سراغ طبیعتگردی، یکی سراغ شیرینی شکلات، یکی دیگه سیگار، یکی نوشیدن.
و به هر ترتیبی که شده، میخوایم خودمون رو از تحمل اون رنج خلاص کنیم. اما از این حقیقت غافلیم که اون رنج، برای بلوغ عاطفی ما ضروری هست و یه نعمت.
اگه یاد نگیریم چطور با رنجها و احساسات همراهشون کنار بیایم و مدام بخوایم خودمون رو بیحس کنیم، عملا داریم زمینه بلوغ عاطفی خودمون رو از بین میبریم.
اونوقته که میبینیم یک انسان ۶۰ ساله شدیم با احساساتی در حد یک نوجوان ۱۴ ساله! چون بلوغ عاطفیمون از همونجا متوقف و بیحس شده.
پس سعی کنیم حس درد رو قدر بدونیم و راه کنار اومدن باهاش رو یاد بگیریم.
دو. گاهی وقتها بعضی آدمها ممکنه تجربهها و دردهای زندگیات رو بیاعتبار کنن. ممکنه از نظر اونها مسیرت اشتباهی باشه یا تلاشهات بیاهمیت.
یادت باشه که تو جنگجوی مسیر زندگی خودت هستی و به خودت افتخار کنی بابت راه سختی رو که تا اینجا اومدی. و کسی نمیتونه حقیقت جنگجوی تو رو بیاعتبار کنه.
پس در برابر این جور آدمها لبخند بزن و بگو حق با شماست، و بعد هم ازشون گذر کن. به مرور زمان میبینی که حتی حرفهاشون دیگه ناراحتت هم نمیکنه، چون راه کنار اومدن با این حسها رو به خوبی یاد گرفتی.
سه. ارتباطهای انسانی ارزشمند هستن. هر انسانی مثل یک دنیاست که میتونه درسهای زیادی رو به ما یاد بده. بعضی از این درسها شیرینن و بعضی تلخ.
با درسهای شیرین لذت میبریم و از درسهای تلخ یاد میگیریم، بدون گله، شکایت یا خودسرزنشی.
و یادمون باشه که ارتباطات انسانی واقعی هر چی بیشتر، احتمال موفقیتمون تو هر حوزهای که هستیم، بالاتره.
چهار. صداقت یه کلمهی عام هست و شعاری. خیلیها بر این عقیده هستن که باید صادق بود و صداقت داشت.
اما همین افراد وقتی به دوستی میرسن که از درون حس خوبی نسبت بهش ندارن، جوری وانمود میکنن که انگار صمیمیترین دوستشونه.
همین افراد از اینکه نظرشون رو رک و راست نسبت به هر موضوعی بیان کنن، واهمه دارن. همین افراد بسیاری از مسائل رو به خاطر حفظ حریم شخصی خودشون پنهان میکنن یا جور دیگهای جلوه میدن.
صبر کن صبر کن، مگه همهی ما همینطور نیستیم؟
پس خیلی روی واژه شعاری صداقت، تعصب نداشته باش. بدون که این واژه برداشتها و معانی مختلفی داره و اتفاق نظر واحدی روی اون وجود نداره.
پنج. همیشه سعی کنیم در حد و اندازهای که متعهد شدیم، کار کنیم. نه کمتر و نه بیشتر. اگه بیشتر از میزانی که متعهد شدیم، کار کنیم، دو برداشت ازمون میشه:
- ۱. میگن ایشون کار اصلی خودش رو هم بلد نیست، پس به همین دلیل داره زیاد کار میکنه که روی عدم تواناییاش سرپوش بذاره.
- ۲. اطرافیان ناراحت میشن و فکر میکنن از نظر شما اونا کمکار هستن و پس شما میخواین با کار بیشتر، کمکاری اونها رو جبران کنین.
پس، فقط در حدی که از ما خواسته شده کار کنیم، نه کمتر و نه بیشتر.
شش. حداوند دوستت داره، بی قید و شرط. میگن یه روزی یه خانمی که فرزندی با سندرم داون داشت، بچهاش رو بغل میکنه و عمیقا حس میکنه که چقدر دوستش داره.
همونجا با خودش فکر میکنه که وقتی من فرزندم رو با همه نقصهاش تا این اندازه دوست دارم، پس صد البته حداوند هم همه آفریدههاش رو با همه ناکامل بودنشون دوست داره، بینهایت.
هفت. حس خشم وقتی رخ میده که بیعدالتی ببینیم. چه این بیعدالتی نسبت به خودمون باشه، چه دیگران. چطور میتونیم حس خشم رو کنترل کنیم؟ خشم رو سرکوب نکنیم، فقط از زاویه متفاوتی ببینیمش.
فرض کنیم آقایی بخاطر کار زیاد، سالگرد ازدواج با خانمی رو فراموش کرده. خانم اینجا خشمگینه، چون حس میکنه نسبت بهش بیعدالتی و بیمهری شده.
اما اگه از این زاویه به ماجرا نگاه کنه که فراموش کردن تاریخ ازدواج مساوی با بیمهری نیست، چی؟ یا اینکه همسرش در حال کار زیاد برای تامین معاش هر دوشون بوده؟ این زاویه ممکنه کمی خشمش رو کمتر کنه.
حسهامون رو سرکوب نکنیم چون هر کدومشون دلیلی دارن. اما شیوه درست ابراز کردنشون رو هم یاد بگیریم.
هشت. درسته که هیچوقت دیر نیست، اما امسال خیلی بهتر از سال دیگه همینموقع هست، مگه نه؟ پس از الان شروع کن دوست من. از همین حالا 
اِلیشاع
دوشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۳ ، ساعت ۱۱:۲۳ ق.ظ