روزنوشت‌های اِلیشاع

نوشتن با طعمِ کافی!

عجیب‌ترین رفتارهایی که تو سطح شهر دیدم!

از عجیب ترین رفتارهایی که طی چند مدت اخیر، در سطح شهر دیدم: 👀

- داشتم سمت بازار تجریش قدم می‌زدم، آقایی یه عالمه چاقو بدون غلاف آورد سمت صورتم و بعد از دو ثانیه مکث، گفت چاقو می‌خری؟

- خانمی از پشت سر اومد یهو دستش رو دور گردنم حلقه کرد و آویزون شد بهم. وقتی ناخودآگاه دستش رو پیچوندم و خودم رو رها کردم، بعد از کلی آی آی کردن گفت ببخشید فکر کردم داداشمه!

- آقایی میانسال تو فروشگاه اتکا چمران اومد یه سوال راجع به مواد غذایی ازم پرسید و منم جوابی کوتاه دادم. بعد از کمی مکث گفت: میای باهم باشیم؟

از اون عجیب‌تر، من که شوک شده بودم، ناخودآگاه گفتم نه ممنون !!!

- یکی از عزیزانم موقتی بستری شده بودن بیمارستان برای معاینه پزشکی، متوجه شدیم همراه تخت بغل دستی‌ رفته پنهانی پرونده‌های اتاق پرستاری رو زیر و رو کرده تا پرونده پزشکی کل بیمارهایی رو که می‌شناسه، بخونه!

- داشتم قدم می‌زدم، خانمی بالای ۵۰ سال با خوشرویی اومد سمتم و پرسید اسمت چیه؟ گفتم ببخشید به جا نمیارم؟ با لبخند گفت آشنا می‌شیم. شب جمعه‌ست، میای بریم خونه؟ گفتم ممنونم، ببخشید عجله دارم !!! و سریع محل رو ترک کردم.

- پیرمردی شاید ۹۰ ساله، خشک و لاغر، سوار تاکسی شد و چون اضافه‌پولی که راننده می‌خواست بهش بده رو باد پرتاب کرد روی پاش، شروع کرد به دعوا کردن و فحش دادن به راننده. با هیچ عذرخواهی هم کوتاه نمی‌اومد. قشنگ نیم ساعت داشت نفرین می‌کرد. این یکی رو دیگه نمی‌دونستم بخندم یا چی 😄

- سمت تهرانسر رفته بودم برای ملاقات با دوستی، منتظر بودم تا بیاد که یکی اومد جلو و بی‌مقدمه گفت: برام ساندویچ بخر!

شما هم اگه مورد عجیب این مدلی سراغ دارین، دوست داشتین تعریف کنین 😁

اِلیشاع جمعه ۷ آذر ۱۴۰۴ ، ساعت ۴:۵ ب.ظ