مورچه بالدار داستان ما!

تو هوای سرد و بارانی امروز، یه مورچه بالدار دیدم که داشت روی زمین تک و تنها و خسته راه میرفت 🙂
اگه پست «دنیای شگفتانگیز مورچهها!» رو خونده باشین، حتما میدونین که مورچههای بالدار در واقع همون ملکهها و مورچههای نر هستن که به خاطر تغذیه بهترشون، اینطوری رشد خوبی پیدا میکنن و آماده میشن برای تشکیل کلونی.
البته مورچه نر بعد از انتقال ژن به ملکه عزیز، دار فانی رو وداع میگه، ولی حالا داستان امروزمون درباره این نیست 😄
بعد از دیدن این مورچه بالدار، عکسی ازش گرفتم و به هوش مصنوعی دادم. هوشی گفت که احتمالا مورچه نر هست چون جثهاش از ملکهها کوچیکتره. و گفت اگه میتونم، یه جای امن بذارمش چون وقتی سرما بهش میخوره نمیتونه دیگه پرواز کنه.
و اینجا عملیات شروع شد ... 👀
یه برگ پائیزی برداشتم و گرفتم جلوی مورچه تا سوار بشه. بعد هم بردمش یه جای امن گذاشتمش. ولی چون هنوز تو محیط بیرون بود و هوا هم سرد بود، دلم راضی نشد.
به سختی آوردمش که ببرمش تو لابی شرکت که گرمتره. باد میوزید و هم مورچه به سختی خودش رو روی برگ نگه داشته بود و هم من با دستم حفظش میکردم که باد نبردش.
اما به محض اینکه درب خودکار شرکت باز شد، یه باد شدید از ناکجاآباد وزید و مورچه غیبش زد! هر چقدر بیرون و داخل به دنبالش گشتم، دیگه ندیدمش. برگ خالی تو دست من مونده بود.
هوشی بر این عقیده بود که من مأموریتم رو به درستی انجام دادم و باقی ماجرا دیگه از اراده من خارجه. و اینکه مورچهها مقاوم هستن و با سرما از بین نمیرن و احتمالا این مورچه رو هم باد برده و تو درختی جایی پناهش داده.
در هر صورت، امیدوارم مورچه به جای مناسبی برده شده باشه. 🙂
پینوشت اول: جالب اینکه درست یک ساعت بعد، فهمیدم آبدارچی عزیز شرکت، سمپاشی مرتبی انجام میده که حشره وارد ساختمون نشه! و اینجا بود که متوجه شدم چه خوب شد که مورچه رو نیاوردم به داخل لابی شرکت، چون درسته گرمتر بود، ولی احتمالا زنده نمیموند. به نظر میاد اینطوری سرنوشت بهتری داشته که بیرون بمونه.
پینوشت دوم: و یک نکته جالبتر اینکه، وقتی مورچه رو میذاشتم با برگ زمین، شروع میکرد به راه رفتن. ولی وقتی با برگ بلندش میکردم و خودم راه میرفتم، کاملا بیحرکت میموند و سفت میچسبید به برگ. این رفتار خیلی برام جالب بود، انگار میفهمید میخوام کمکش کنم.
بقیه حشرهها اینجوری نیستن؛ راه میافتن و میان روی دستت 😁 ولی این، اینجوری نبود.