وبلاگنویسی؛ نقطه سرِ خط!

وبلاگنویسی برای خودش دنیایی داره. اینجا آدمهایی رو میبینی که از دار دنیا فاصله گرفتن، یه گوشه دنج کنج اتاقشون نشستن، قهوه تلخشون بغل دستشونه و به کلمات اجازه میدن تا دونه دونه روی صفحه وبلاگ بنشینن.
یکی از دغدغههای روزش صحبت میکنه، اون یکی از برنامههای فرداش، یکی درد دل میکنه و یکی هم از تنهاییهاش میگه. ![]()
از اولین روزی که بعد از سالها تصمیم گرفتم وبلاگی برای خودم داشته باشم، بیش از دو سال میگذره. هیچوقت فکر نمیکردم بخوام بنویسم یا ادامه بدم یا دوستای خوبی رو اینجا پیدا کنم. ولی شد، ادامه پیدا کرد، و به من درسهای زیادی داد.
خیلی از درسهایی رو که در طی این مدت یاد گرفتم، لابهلای پُستهام آوردم. بعضیهاشون رو هم لابهلای صفحههای زندگیام گنجوندم تا یادم بمونن.
مدتی با «پرفکتنویسیِ نه چندان پرفکتی» دستهوپنجه نرم کردم (الان خودِ درونم داره بهم میگه الیشاع! تو به اینایی که نوشتی میگی پرفکت؟ حتی خودم با چشم خودم دیدم چند اشتباه تایپی و نگارشی تو جملاتت بود!).
بله، پرفکتنویسی. همین فاصلههای طولانی مدتی که بین پستهای مختلف بود، نشونه پرفکتنویسی من بود. همین که وقتی میخواستم پست بذارم، سعی میکردم وقتی بذارم و به تمامی دوستان سر بزنم، نشونه پرفکتنویسی من بود. همین که میزان خوب نوشتن یک متن رو با تعداد یا محتوای کامنتهاش میسنجیدم، نشونه پرفکتنویسی من بود.
میدونم شاید دارین با خودتون فکر میکنین که عجب؟ واقعا؟ تو که همیشه راحت مینویسی، اصلا فکرش رو هم نمیکردیم که خودت رو درگیر "پرفکتنویسی" کرده باشی.
بله، واقعا. شاید یکی از دلایلش همین بود که کانالی رو هم در کنار این وبلاگ برای خودم درست کردم (و البته خوشحالم از اینکه این تصمیم رو گرفتم).
نوشتن تو کانالم به من یاد داد که از پرفکتنویسی تا حد قابل قبولی فاصله بگیرم، ذهنم رو از تعداد کامنت و لایک و سین آزاد کنم، و سعی کنم نکات جالبی رو که به ذهنم میرسه، بنویسم.
و از اون مهمتر، نوشتن تو کانالم به من یاد داد که اینجا تو وبلاگ هم میشه هرازگاهی نوشت، هر چند کوتاه، هر چند ناکامل. میشه یه پست رو در حد یک خط نوشت، یکی رو در حد یک صفحه. میشه یه پست رو ساعت دو بعد از ظهر نوشت، دیگری رو چهار بامداد!
شاید به همین دلیل بود که امشب، تاریخ و ساعت رو هم از روی پستهام برداشتم. اینطوری راحتم برای نوشتن، هر زمان که بخوام. ![]()
و البته یه نکتهی مهم که از دوستی همین جا یاد گرفتم، اینه که: همه نوشتهها یه روزی خونده میشن. اینجا کسی نادیده گرفته نمیشه. پس خوبه اجازه بدیم کلمات جریان پیدا کنن و حرف دلمون رو بیان کنن.
همینطور که در حال نوشتن این پست بودم، به هوای نسبتا خنکی که از پنجره داره وارد اتاقم میشه، فکر کردم. خیلی وقتها نوشتن باعث آرامش آدم میشه. مهم نیست که چی مینویسه، پرفکته یا نه؟ آموزندهست یا نه؟ مهم اصل نوشتنه.
پس تو هم ای دوست عزیز من، اگه مثل من با مسئله پرفکتنویسی دستوپنجه نرم میکنی، میخوام بهت بگم بنویس. بنویس که نوشتن و جریان یافتن کلماتِ درون ذهنت، هر چند کوتاه و ناکامل، هر چند کمطرفدار و هر چند نامنظم، بهت زندگی میبخشه. روی نوشتن تمرکز کن، روی بودن. مهم خودِ نوشتنه. همین. ![]()
+ این روزها فرصت زیادی برای سر زدن به وبلاگهای دوستان نداشتم و تنها از طریق کانال با بچهها در ارتباط بودم. پس عدم حضورم رو به پای بیمعرفتیام نذارین
اینجا یه الیشاع هست که گاهی وقتا زندگی بهش سخت میگیره، دغدغههای خودش یا اطرافیانش زیاد میشه و وقت بیشتری رو روی مسائل زندگی واقعی میذاره. اما این الیشاع هر چی که باشه، بیمعرفت نیست و به یادتونه، همیشه. ![]()