روزنوشت‌های اِلیشاع

نوشتن با طعمِ کافی!

پاییز پاورچین پاورچین از راه میرسه ...

پاییز فصل دوست‌داشتنی و نوستالژیکی هست. فصل برگ‌های طلایی و صدای خش‌خش برگ‌ها. فصل نسیم‌های خنک و شبنم‌های صبحگاهی. فصل خرمالوهای آبدار و شیرین. فصل پلیورهای بافتنی، شال‌گردن و نیم‌بوت چرمی. فصل شروعی تازه، یه شروع طلایی و پاییزه.

یه پاییزه و یه دنیا خاطره. یاد این آهنگ زیبا، ملایم و نوستالژیک افتادم. اگه پلیر بالا کار نمی‌کنه، می‌تونین از اینجا دانلود کنین و بشنوین. امیدوارم پاییز امسال برای همه‌مون فصل شادی، سلامتی و شروع‌های هیجان‌انگیز باشه.

اِلیشاع پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۲ ، ساعت ۱۱:۲۷ ب.ظ

پس منتظر چی هستی؟

دوستی داشتم که یه ویژگی اخلاقی خیلی خاصی داشت. این دوست من هر موقع تصمیم می‌گرفت کاری رو انجام بده، خیلی سریع برای اون کار اقدام میکرد!

مثلا اگه از نظرش پیراهن زرد رنگ قشنگ می‌اومد، می‌دیدیم که همون روز رفته پیراهن زرد خریده و به تن کرده! اگه از عکس یه بنای تاریخی در شهر ایکس به وجد می‌اومد، می‌دیدیم که همون روز بلیط سفر گرفته، تمام وسایلش رو تو کوله‌پشتی‌اش جمع کرده و قراره تا چند ساعت دیگه راهی بشه!

وقتی بهش می‌گفتیم عزیز، نمی‌خوای حالا یه کم وسایل بیشتری جمع کنی، یه دوش بگیری، یه کم خوراکی بیشتر ببری و ...؟

با تعجب نگاه میکرد و می‌گفت ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۲ ، ساعت ۵:۳۲ ب.ظ

از این غیر قابل پیش‌بینی‌تر هم مگه داریم؟

با دو تا از دوستانم نشسته بودیم و داشتیم میوه می‌خوردیم. دوستم بهم گفت: الیشاع، ده سال پیش فکرش رو می‌کردی که ده سال بعد اینجایی که الان هستی، باشی؟

برای جواب دادن به سوالش نیازی نبود زیاد فکر کنم. بهش گفتم اصلا! حتی تصورش رو هم نمی‌کردم. تو این سال‌ها، بعضی چیزها بهتر از اون چیزی که تصور می‌کردم، پیش رفت. بعضی چیزها بدتر. بعضی چیزها هم اصلا پیش نرفت.

دو تا دوست دیگه‌ام هم تایید کردن و گفتن که برای اون‌ها هم همین‌طور بوده. همین قدر غیر قابل پیش‌بینی.

به سال گذشته‌ام فکر کردم. اینکه چه چیزهایی ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۲ ، ساعت ۱۲:۳۲ ق.ظ

موفقیت بسه! کمی درباره این روزهای خودم ...

اینقدر تو وبم راجع به موفقیت نوشتم که فکر می‌کنم لازمه ملقب بشم به: استاد موفقیت بلاگفا! بله، شکسته‌نفسی هم نمی‌کنم. همینه که هست. من این وب رو ساختم تا نکات جالبی رو که روزانه با اونها مواجه میشم، اینجا بنویسم. چه کنم که بیشترِ این نکات مربوط به موفقیت هستن؟


از حال و احوال خودم بخوام بگم، حقیقتا خوبم و خوشحالم. دو دل بودم که تو ایران ادامه تحصیل بدم یا بعد از مهاجرت؟ مشورت گرفتم و عزیزی بهم گفت که آیا ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۲ ، ساعت ۱:۲۵ ق.ظ

توهمِ واقعیِ دستیابی به اهداف!

یه موضوع جالبی که یاد گرفتم، اینه که مغز انسان تفاوت کشف مسیر رسیدن به اهداف رو با رسیدن واقعی به اون هدف درک نمیکنه. در واقع وقتی مسیر موفقیت رو پیدا میکنی، هیجانی در تو به وجود میاد و مغزت اینطور برداشت میکنه که واقعا به اون هدفه رسیدی! این موضوع باعث میشه تو رویاهات غرق بشی و خودت رو در حالی تصور کنی که به هدفت رسیدی.

اما نتیجه‌اش؟ درست حدس زدید! اهمال‌کاری و جا زدن هنگام برخورد با موانع مسیر موفقیت! مغزی که خودش رو در حالتِ رسیده به هدف تصور کنه، چه دلیلی داره برای رسیدن به اون هدف تلاش کنه؟ چه دلیلی داره به خودش سختی بده اصلا؟ بیشتر دوست داره تو همون رویاها و تصوراتش غرق بشه.

و چاره‌اش؟ این مدل کارکرد مغز رو بشناسیم و زیاد رویاپردازی نکنیم. واقع‌بینی رو تمرین کنیم. وضعیت فعلی‌مون رو ببینیم و به خودمون یادآوری‌اش کنیم و برای رسیدن به وضعیت دلخواهمون مهلت تعیین کنیم. برای رسیدن به هدف برنامه‌ریزی کنیم و پله به پله مسیر رو طی کنیم. به جای تمرکز روی هدف، روی مسیر و عملکرد خودمون تمرکز کنیم و از مسیر رسیدن به هدف لذت ببریم.

اِلیشاع شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲ ، ساعت ۱۱:۴۶ ب.ظ

خلأهای زندگی ...

امروز نکته جالبی که یاد گرفتم، اینه که خیلی از ما خلأهایی در زندگی داریم که ممکنه به صورت ناخودآگاه هم که شده، سعی کنیم اون خلأ رو با وجود فرد دیگه‌ای پُر کنیم. مثلا کسی که یکی از عزیزانش رو از دست داده باشه، ممکنه اون عزیز رو در وجود دیگری ببینه و ناخودآگاه سعی کنه خلأ وجود اون عزیز رو با فرد دیگه‌ای پُر کنه.

یادمه خیلی سال پیش، صدا و سیما فیلمی رو نشون میداد که در اون یک پسربچه زندانی شیفته خانمی شده بود که تصور می‌کرد ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۲ ، ساعت ۹:۲۳ ب.ظ

تفکر همه یا هیچ؛ تیشه به ریشه موفقیت!

امروز نکته جالبی یاد گرفتم که تفکر همه یا هیچ، بخشی از کمال‌گراییه که اگه به درستی مدیریت نشه، می‌تونه خیلی چیزها رو تو زندگی‌مون تحت تاثیر قرار بده. از موفقیت‌هامون گرفته تا شرایط مالی یا حتی روابط‌مون رو!

اما تفکر همه یا هیچ چیه؟ به زبان ساده، فردی که کمالگراست، میاد یه استانداردهایی رو برای خودش تعیین میکنه که بیش از حد بالا هستن و چندان ضرورتی هم ندارن. این فرد کمالگرا اگه به این استانداردهای بالا نرسه (که غالبا هم نمیرسه)، به کمتر راضی نمیشه و میاد کل اون کار رو با حس ناراحتی و خودسرزنشی می‌ذاره کنار!

مثلا فرض کنیم الیشاع میخواد یه کتاب بنویسه. با خودش میگه ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲ ، ساعت ۷:۲۶ ب.ظ

تنهایی زیباست ...

تنهایی زیباست. تو خلوتِ خودت می‌نشینی، خودت رو به یک کافی داغ یا سرد دعوت میکنی، گاهی یاد خاطره‌ای میفتی و لبخند میزنی.

تنهایی زیباست، از اون جهت که بهت فرصت میده بهتر از همیشه روی اهدافِت تمرکز کنی و در راستای اونها تلاش کنی. از پراکندگیِ فکری دورت میکنه، به خصوص اگه هدف مشخصی برای حال و آینده‌ات داشته باشی.

چند وقتی هست که دلم واقعا تنهایی می‌خواد. سکوت و خلوت و آرامش. دوست دارم بدون فکر کردن به دغدغه‌های دیگران، تمام تمرکزم، انرژی‌ام و فکرم رو مشغولِ خودم کنم.

دوست دارم بعد از ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع شنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۲ ، ساعت ۱۰:۵۲ ب.ظ

5 موضوعِ جالبِ امروزِ من!

یکی از جالب‌ترین صحنه‌هایی که دیدم، این بود که یه آقایی که بهش میومد ۵۵ ساله باشه، از روی صندلی مترو بلند شد و جاش رو داد به یه آقای دیگه که بهش میومد ۷۰ ساله باشه. در واقع وقتی دید اون یکی پیرمرد خسته‌تر هست و نیازِ بیشتری به نشستن داره، بلند شد و جاش رو داد به ایشون. به این فکر می‌کنم که گاهی بعضی ارزش‌ها واقعا در وجودمون نهادینه میشه و تا آخر عمر باهامون می‌مونه.


اصلا تصورش رو نمی‌کردم که خوردن هندوانه تا این حد برام مسئله درست کنه ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲ ، ساعت ۱:۱۷ ق.ظ

اول خودت، اول خودت، اول خودت!

می‌دونین اولین اندام بدن که قلب بهش خونرسانی می‌کنه، کدوم اندامه؟

شاید با خودتون فکر کنین که خوب، احتمالا مغز باشه! چون مغز از بقیه اندام‌ها مهم‌تره و اگه از کار بیفته، کل اعضای بدن از کار میفته. مگه نه؟

اما جواب درست اینه که، اولین ارگانی که قلب بهش خونرسانی میکنه، خودِ قلب هست! در واقع قلب اول خون مورد نیاز خودش رو تامین میکنه و پس از اینکه سیراب شد، مابقی خونِ اکسیژن‌دار رو به سرتاسر بدن می‌فرسته.

با این حال هیچ کسی به قلب نمی‌گه ای بابا، عجب اندام خودخواهیه! اول همه چیز رو برای خودش میخواد بعد دیگران! اتفاقا قلب همیشه نماد بخشندگی بوده. مثلا به کسی که خیلی مهربون و بخشنده هست، میگن قلب بزرگی داره. پس چرا وقتی خودمون رو در اولویت اول می‌ذاریم، احساس میکنیم آدم خودخواهی شدیم؟

جالبه بدونین قلب اگه بهش درست خون نرسه، کم‌کم دچار ضعف و بیماری یا مرگ بافت میشه. و اگه خودش رو در اولویت خونرسانی قرار نده، این قابلیت بخشنده بودنش رو از دست میده (به عبارت دیگه، از کار میفته!). پس قلب خودش رو در اولویت خونرسانی میذاره تا بتونه به بخشنده بودنش ادامه بده.

چه خوبه خودمراقبتی رو از قلب یاد بگیریم. یادمون باشه که خودمون رو چه از لحاظ عاطفی، چه فیزیکی و چه روانی، همیشه در اولویت اول قرار بدیم. زندگی‌مون، کارمون، خانواده و عزیزانمون، دغدغه‌هامون در اولویت اول باشه. بعد که موفق شدیم خودمون رو تا سطح سالمی برسونیم، می‌تونیم به دیگران هم ببخشیم و دست دیگران رو هم بگیریم.

این پُست رو بر اساس مطلب جالب دکتر جیل کروز نوشتم، چون برام بسیار جذاب بود. قبلا هم یک مطلب دیگه همین جا نوشته بودم با عنوان اولویتِ اول زندگی خودت باش! خلاصه اینکه موضوع مهمیه و لازمه مرتب به خودمون یادآوری‌اش کنیم تا ملکه ذهنمون بشه.


پی‌نوشتِ بی‌ربط: شاید کمی خنده‌دار به نظر بیاد، ولی یکی از دغدغه‌های زندگی من زبری و خشکی ریش هست! یعنی از یه حدی که بلندتر میشه، از من سلب آسایش می‌کنه. از روغن‌های مرطوب‌کننده هم استفاده کردم قبلا، ولی از چرب شدن صورتم خوشم نمیاد. خلاصه اینکه، اینم در نوع خودش دغدغه مهمیه!

اِلیشاع شنبه ۴ شهریور ۱۴۰۲ ، ساعت ۱۱:۳ ب.ظ

باج‌گیری عاطفی؛ وقتی عزیزانتون از شما سوءاستفاده می‌کنن

امروز داشتم پادکست باج‌گیری عاطفی از مجموعه پادکست‌های کتاب جیبی با گویندگی آقای بهمنی رو گوش می‌کردم. این پادکست خلاصه کتابی به همین نام، نوشته خانم سوزان فوروارد هست که روانشناس هستن و تجربه چندین و چند ساله کار با مراجعه‌کننده‌هایی رو داشتن که به نوعی درگیر باج‌خواهی عاطفی اطرافیانشون شدن.

اما باج‌گیری عاطفی چیه؟ تصور کنین اطرافیان و عزیزانتون برای اینکه شما رو مجبور کنن تا به خواسته‌هاشون تن بدین، خواسته یا ناخواسته روی نقطه ضعف‌هاتون دست بذارن. مثلا با همسرتون بلیط گرفتین که برید سفر. وقتی به مادرتون زنگ میزنین تا ازش حداحافظی کنین، به جای اینکه براتون خوشحال بشه، شروع میکنه به احساس گناه دادن به شما که پس مادرِ پیرت چی؟ و اینطوری شما ... (ادامه مطلب)

ادامه مطلب . . .
اِلیشاع پنجشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۲ ، ساعت ۳:۵۷ ب.ظ