چرا ریسکپذیر نیستیم؟ (چطور ریسکپذیرتر بشیم؟)

گاهی اهداف خوبی رو برای خودمون تعیین میکنیم. اهدافی که لازمه برای رسیدن به اونها از منطقه امن ذهنیمون گذر کنیم. این اهداف گاهی با ریسکهایی همراه هستن. مثلا ممکنه لازم باشه چندین ماه به طور مستمر وقتی برای رسیدن به اونها در نظر بگیریم. یا اینکه شاید لازم باشه مبلغی از پساندازمون رو بابت اون اهداف خرج کنیم.
غافل از اینکه مغز انسان که هدف اصلیاش حفظ بقای انسانه، مدام جلوی ما رو میگیره. میگه وقتت رو ریسک نکن، اگه چند ماه گذشت و هیچ اتفاقی نیفتاد چی؟ میگه پساندازت رو ریسک نکن، اگه تمام هزینهات بر باد رفت و هیچ اتفاقی نیفتاد چی؟ بهتر نیست با همین پول بری چیزایی رو که دوست داری، بخری؟
اما واقعیت اینه که تا ریسک نکنیم، تا امتحان نکنیم، تا نریم تو دل کار، هیچ اتفاقی نمیفته! زندگی پُر از ریسکه. ما نمیتونیم از همه ریسکها پیشگیری کنیم، اما میتونیم تا جای ممکن این ریسکها رو مدیریت کنیم و بپذیریم.
جایی خوندم که نوشته بود، قایق تا زمانی که در ساحل هست و وارد آبهای مواج دریا نشده، جاش امن و امانه. اما مسئله اینجاست که قایق برای لنگر انداختن در ساحل ساخته نشده! درست همونطور که انسان هم برای باقی موندن در منطقه امنش و ریسک نکردن ساخته نشده.
اگه تجربه شکستهای قبلی، ضرر و ناکامی داشته باشیم، مغزمون محافظهکارتر از قبل هم میشه! به راحتی به هر راه حلی اعتماد نمیکنه. خیلی بیشتر تلاش میکنه تا جلوی ضرر دوباره ما رو بگیره. پس اگه میخوایم ریسکپذیرتر بشیم، خوبه این سازوکار مغز رو بشناسیم و با مدیتیشن کردن، سعی کنیم این حس ترس از شروع کردن یا عمل کردن رو آرومش کنیم.
روش دیگه اینه که ریسکها رو برای خودمون روی کاغذ بیاریم. بنویسیم که اگه اقدام نکنیم، چه اتفاقی میفته و اگه اقدام کنیم، چه احتمالاتی ممکنه پیش بیاد. همیشه به خودمون میگیم اگه نشد چی؟ خوبه یکبار هم به این موضوع فکر کنیم که اگه شد چی؟ بهتر نیست به خودمون شانسی بدیم و امتحانش کنیم؟ چون تا امتحان نکنیم که هیچ وقت نمیتونیم متوجه بشیم روشمون عملی هست یا نه!
برای اینکه ریسکپذیرتر بشیم، خوبه همیشه پلن بی (و سی و دی و ای ...) داشته باشیم تا خیالمون راحتتر بشه که حتی اگه ضرر هم کردیم، قرار نیست به بن بست برسیم یا دنیا به آخر برسه! همچنین خوبه اگه میخوایم هر روز برای کاری وقت بذاریم، سعی کنیم اون وقتها رو با حس خوب همراه کنیم. مثل شنیدن موسیقی ملایم، نوشیدن کافی یا بوئیدن عطر خوش. اینطوری مغز ترسش کمتر میشه و میگه حتی اگه وقت گذاشتم و اتفاقی نیفتاد، حداقل طی این مدت حس خوبی رو تجربه کردم و بهم خوش گذشت!
ضمنا اگه میخوایم بابت هدفمون هزینه کنیم، خوبه کمکم این هزینه رو جمع کنیم. اینطوری نباشه که به خودمون سختی بدیم، چیزهایی رو که دوست داریم نخریم و فقط تمرکز کنیم روی پول جمع کردن برای خروج از ناحیه امنمون! اتفاقا لازمه برای خودمون جایزه هم بخریم و خودمون رو تشویق کنیم تا به تدریج و با دلی خوش، هزینه رو برای کارمون پسانداز کنیم. اینطوری دیگه به اندازه قبل، حس ضرر کردن نداریم.
ضمن اینکه هیچ وقت نباید کل پساندازمون رو ریسک کنیم یا کل وقت روزمون رو خرج کاری کنیم که ممکنه بگیره، ممکنه نگیره! اینطوری مقاومت مغز برای شروع یا ادامه اون کار خیلی بیشتر میشه، چون مدام با خودش میگه اگه نشد چی؟ بهتر نیست همین جا جلوی ضرر رو بگیریم که به نفعمون بشه؟ غافل از اینکه موندن در ناحیه امن نه تنها به نفع ما نیست، بلکه مثل آب راکد به مرور زمان بدتر و بدتر هم میشه.
پس، مدیریتشده ریسک کنیم. ریسکها رو برآورد کنیم و بخشی از زمان روزانه یا پسانداز ماهانهمون رو بهش اختصاص بدیم، نه همهاش رو! تعادل داشته باشیم در برنامهریزی برای کار و زندگیمون و همینطور پساندازها و خرج روزانهمون، تا هم بتونیم پیشرفت کنیم و هم احساس ضرر کردن یا ریسک کردن، نکنیم.
این روشها برای غلبه بر اهمالکاری هم بسیار موثره. نوشتم تا بمونه به یادگار.![]()