عشق بی قید و شرط، رویا یا واقعیت؟
خیلی وقتها تو کلیپهای روانشناسی شنیدم که میگن: والدین لازمه عشق بی قید و شرط نسبت به فرزندهاشون داشته باشن. یا اگه نمیتونین فرزندهاتون رو بی قید و شرط دوست بدارین، اصلا بچهدار نشین! عشق بیقید و شرط رو حالا چی تعریف میکردن؟ میگفتن معنیش اینه که تحت هر شرایطی عاشق فرزندتون باشین. دوست داشتنِ فرزندتون رو وابسته به نمرههای درسیش، کارهای خوبش یا موفقیتهاش نکنین. من همیشه با خودم میگفتم عجب مفهوم خفنیه! تا اینکه کلیپی رو از یه بزرگی دیدم و نظرم تغییر کرد.
تو کلیپ از این مفهوم انتقاد کرد و گفت که والدین هم آدم هستن و مثل هر آدم دیگهای احساس عشق، دگردوستی، ناراحتی، خشم، نفرت و احساسات دیگه رو تجربه میکنن. اگه بگیم والدین همیشه باید عشق بی قید و شرط نسبت به فرزندهاشون داشته باشن، در واقع داریم بقیه احساسات اونها رو نادیده میگیریم و یه موجود رباتگونهای که فقط باید عشق ورزیدن رو بشناسه، تصورشون میکنیم. والدین لازم نیست به فرزندشون بگن «من همیشه و تحت هر شرایطی عاشق تو هستم.» بلکه خوبه به جاش بگن: «من همیشه و تحت هر شرایطی پدر/مادر تو هستم.»
یعنی با اینکه ازت دلخورم، با اینکه دلم رو شکستی، با اینکه کاری که کردی از نظرم درست و شایسته نبود، اما من از نقش پدر/مادر بودنم برای تو انصراف نمیدم. بله، ازت ناراحتم. شاید حتی تا مرز تنفر منو پیش برده باشی. اما همچنان پدر/مادر تو هستم و همیشه خواهم بود. این به نظرم یه مفهوم قدرتمنده که به والدین یاد میده علاوه بر اینکه احساسات انسانی خودشون رو بپذیرن، یادشون باشه که نقش پدری/مادریشون رو وابسته به کارهای فرزند ندونن. در واقع بچه رو طرد نکنن چون مطابق با میل یا ارزشهاشون نیست و تمرین کنن که بی قید و شرط و تحت هر شرایطی، یک پدر/مادر خوب برای بچهها باشن.