روزنوشت‌های اِلیشاع

نوشتن با طعمِ کافی!

این داستان، قوم ایرادگیر!

یادمه قدیما یه دوستی داشتم که به نظرم خیلی منطقی و محترم بود.

هم تحصیل کرده بود، هم باسواد و هم خیلی مراقب صحبت‌هاش بود.

با همه این اوصاف، خیلی باهم صمیمی نبودیم. دوست بودیم، اما دوست جون‌جونی نه!

یه روز خیلی اتفاقی دیدمش که داره با کسی صحبت میکنه. داشت اون فرد رو یه جورایی راهنمایی می‌کرد و بهش میگفت:

بهتره علتش رو در درون خودت پیدا کنی ... بلاه بلاه بلاه ... غرض نداشته باش مثل اون قوم ایرادگیر.

خوب خیلی‌ها می‌دونن منظور از "اون قوم ایراگیر" دقیقا چیه. حتی یه ضرب‌المثل هم داره تو زبان فارسی!

اونایی هم که نمی‌دونن، خوش به حالشون.

و این حرف دوستم، با اینکه مستقیما به من نگفت و حتی نمی‌دونست من دارم می شنوم، منو ناراحت کرد.

خیلی سعی کردم خودمو قانع کنم که ای بابا، شاید منظورش چیز دیگه‌ای بوده. اصلا داشته درباره تاریخ و گذشته‌ها حرف می‌زده. تو خودتم کم ایراد نمی‌گیری اگه صادقانه به قضیه نگاه کنی. یه چند نفری رو هم عاصی کردی.

اما ...

احساس کردم شاید در تمام این مدت، همین دید رو نسبت به منم داشته و داره.

"قوم ایرادگیر"، "غرض‌ورز" یا شایدم صفات منفی دیگه. چطور می‌تونست اینقدر راحت چنین چیزی رو به زبون بیاره، انگار حقیقت محضه؟

و همین موضوع باعث شد رابطه‌ام رو با دوستم کمرنگ‌تر کنم.

شاید اگه یکی دیگه حتی مستقیم به خودم اینو می‌گفت، ناراحت نمی‌شدم. چه بسا کم هم نشنیدم از این حرف‌ها. اما از یک دوست انتظارش رو نداشتم ...

یه بار خودش اومد سراغم و پرسید که چرا اینقدر سرد برخورد میکنم. منم راستش رو بهش گفتم.

انقدر تعجب کرد که حد نداشت. عذرخواهی کرد و گفت اصلا منظوری نداشته، حتی به عمق ماجرا فکر نکرده و روحش هم خبر نداشته که تاثیر این حرفش چی می‌تونه باشه.

من بخشیدمش، اما بین خودم و خودش یه دیوار شیشه‌ای ضدگلوله تصور کردم. شیشه‌ای که دیگه اجازه صمیمی شدن رو نمیده.

می‌دونین درس اخلاقیش چیه؟

یادمون باشه هیچ وقت بدگویی نکنیم. هیچ وقت جمع هم نبندیم، چه به خوبی و چه به بدی.

نگیم همه تهرانیا ... همه شیرازیها ... همه اصفهانیها ... ایرانی جماعت ... خارجی جماعت ...

این جمع‌بستن‌ها خیلی وقتا دل میشکنه. فاصله می‌اندازه بین آدما.

هیچ وقت از اسم قومیت‌های مختلف، شهرهای مختلف، ادیان مختلف، اجداد مختلف معادل یک صفت منفی یا توهین‌آمیز استفاده نکنیم.

و همینطور هیچ وقت از کلماتی مثل کور، کر، لال، عقب‌مانده ذهنی، وسواسی، فلج و ... به عنوان "توهین" استفاده نکنیم.

ما نمی‌دونیم، شاید یه مادری بشنوه و یه فرزند نابینا یا ناشنوا تو خونه داشته باشه و دلش بشکنه. احساس کنه فرزندش جایی توی جامعه نداره. احساس کنه وضعیت فرزندش از دید جامعه نوعی توهینه!

یادمون باشه دنیا برای همه ما به اندازه کافی جا داره. زندگی‌هامونم موقتیه. پس چه خوبه تو این عمر کوتاه، دست همو بگیریم و حس خوب به همدیگه بدیم.

حس دوست داشته شدن، حس تعلق داشتن، حس به نیکی یاد شدن.

تو این هیاهوی روزگار، خوب بودن و انسان بودن رو یادمون نره. همین.

اِلیشاع دوشنبه ۲۷ تیر ۱۴۰۱ ، ساعت ۱۱:۱۹ ب.ظ